سوتی های بعضی از ارازل - علی
X
تبلیغات
نماشا
رایتل
علی

عشق من برکوت

سلام می خوام امروز براتون از بعضی سونی های بعضی ارازل یگم 

۱ یه روز در  یکی از روز های  خوبه نابستان 

 یه اقا دزدی میره سر ۱ پمپ بنزین و با چافو مبارک می خواد روزگیری کنه که متاسفانه این اقایی  که می خواد بهش باج بذه از قضا۱ از اسنادان تکواندو   هست و خوب درسی به  این اقا میدهد و طرف به قول معروف بچه ها جرش میده

----------------------------- 

۲ این از همه بد ختر هست 

در یکی از شهر های برزیل یه شب یه دزدی  رو ۲ نفر پلیش پیاده دنبال میکنند این دزد هم میره تو خیابون تو یه کوچه  و هر چی در ها رو دست میزنه که یکیش باز باشه باز نیست از شانس این اقا یه در  وسط کوچه بازه و این هم با کلی نفس نفس زدن میره تو در و مبره تو  و مبینه ۱ اتاقی درش بازه و صاف میره تو اتاق  و همونجا میشنه    

که ناگهان صدای اون ۲تا پلیش رو مشنوه اون  ۲ هم صاف میان داخل این اتاق و با تعجب نگاه میکنند یه هم 

موضوع از این قراره که این اقا دزده صاف اومده نو اداره پلیس  و بعد ها به بیچاره ترین درد معروف میشه. قسمت ببین  

=============================== 

در روز  تابسانی در یکی از شهر های  ایتالیا فکر میکنم  

یه اقا دزدی   محترمی یه خونه رو نشون میکنه  و ۲ روز فکر می کنم الافی این خونه رو میکشه . خلا صه بعد از کلی فیلم و ترفند های دزدی تصمیم میگیره بره این خونه رو شب خالی کنه  

شب میشه و میره تو خونه  با کلی دردسر و بیجاره گی و میره تو پزیرایی  و  شروع میکنه به جمع کردن اثاثه منرل محترمه  

همین که کارش تموم میشه نظرش ۱ اتاق خوابی جلب میکنه  

 میره تو اتاق مثل این که خونه خودش هست  اخه فکر میکره خونه خالی هست . 

همین که وارد اتاق میشه متاسفانه میبینه که بلهههه 

۵ ادم درشت اندام تو اتاق هستن و دارتن بازی میکنند همین که  اونا رو میبینه  فرار میکنه  

ولی قافل از این که این اقایون جزء نبیرو های پلیس هستند و دستگیرش می کنند  

موضوع از این قرار هست که این خونه یکی از خونه های امن پلیس هست برای مافیای ایتالیا  

  بیجاره دزده نا کا م 

===================== 

 این از همه با حال تر هست  

یه روز یه زندونی  از زندان های امریکا  با کلی بیجارگی خودشو به ماشین حمل لباس ها میندازه  

و میشه سوار ماشین رخت جرک ها میشه 

 و از نگهبانی رد میشه و به امید انیکه ماشین برون توقف میکنه همون جا میمونه  

خلاشه این ماشین بعد از حدود ۱ ساعت  توقف میکنه و این اقا هم میپره بیون و شروع به فرار کردن میکنه  

اما با تعجب میبینه که تو یه زندان دیگه هستش  

امان از این بیچارگی  

=================

نوشته شده در دوشنبه 13 دی‌ماه سال 1389ساعت 10:51 ب.ظ توسط عشق برکوت (brekut) نظرات (0)|



پیچک دات نت


آرشیو سایت

موضوعات سایت

پیوند ها

طراح قالب

امکانات سایت